خلاصه داستان فیلم : سال 1926. هري هوديني شعبده باز، بازيگر و متخصص فرار به همراه مدير برنامه هايش آقاي شوگرمن وارد ادينبورو مي شود. او در آخرين حرکت نمايشي خود مديوم ها و احضارکنندگان ارواح را به مبارزه طلبيده و مبلغ 10 هزار دلار جايزه براي کسي تعيين کرده که بتواند آخرين جملات مادرش را که 13 سال قبل مرده، به وي بگويد. مري مک گاروي نمايشگر زيباي کاباره ها که به همراه دختر نوجوانش بنجي نمايش هايي کوچک اجرا مي کند، تصميم مي گيرد تا به هر نحوي شده اين پول را به دست آورده و آينده اي براي فرزندش تدارک ببيند. او به هوديني مي گويد داراي قدرت فرارواني و قادر به يافتن جملات مادر مرحوم اوست. مري به همراه دخترش سعي مي کنند راز هوديني را کشف و برنده اين رقابت شوند. اما هوديني با وجود کشف فريبکاري آن دو نمي تواند آنان را رها کند، چون عاشق مري شده است. در روز موعود مري در برابر دوربين ها خود را از دايره رقابت بيرون مي کشد، اما ناگهان بنجي دچار حالتي غريب شده و از زبان مادر هري شروع به سخن گفتن با او مي کند. مري و بنجي پول را به دست مي آورند، اما هري در شهر بعدي بر اثر ضربه نابهنگامي که دريافت مي کند، جان مي سپارد.